Friday, January 24, 2014

رنگ خدا زیر نقاب اینان بی‌ رنگ شد

10ژوئیه
رنگ خدا زیر نقاب اینان بی‌ رنگ شد
 نویسنده: مارال شریف پور
آنچنان گیج و مبهوتم که در میان شک‌های خودم غوطه ورم و غرق این نمیدانمها هستم.
اینان تا به کی‌ ابلیس را با نام خدا بر بیرق هفت آسمان می‌‌خوانند؟
ای بی‌ خدایان صدایم را بشنوید،من نمی‌‌گویم خدا بیگانه است،من نمی‌‌گویم خدا در خانه است.
این خدا نیست،ما خدا را نشناخته ایم،از پس پوست اندازیهایمان رنگ باخته ایم.
رنگ خدا زیر نقاب اینان بی‌ رنگ شد.
با حوریان بهشتی‌ می‌‌رقصند،خون اسماعیل را به ابراهیمش شستند،خدا رنجید ،آسمان پرده‌ای انداخت.
ای که با ابلیس هم پیمان شده ای، خدا را نشناخته‌ای ،بی‌ خدا حرف از کائنات مزن.
من نمی‌‌دانم این جامه ی مشکین تو از چه مشکین است؟من نمیدانم این سیاهی عمامه‌هایت مردمم را در سوگ که به تاسوعای چندین ساله محکوم کرده است؟
در دستانت خاک غفلت بر سر مردم افشانده ای،من که می‌‌دانم تو کیستی؟
من که می‌‌دانم تو از نسل همان بادیه نشینانی هستی‌ که دخترکان را تنها به جرم دختر بودنشان زنده به گور می‌‌کردند،تو از همان نسل زن کشی.
مرا به چه محکوم کرده ای؟به اینکه می‌‌دانم تو کیستی؟راستی‌ از خود پرسیده‌ای که کیستی؟
تو همان مردمک چشمی هستی‌ که من و بسیاری مثل من را از پس پرده‌های تاریک حقیقت در کشورم می‌‌یابی‌ و با همان دست ناا نجیبت مرا به نیستی‌ محکوم کرده ای.
مارال شریف پور،تیر ماه سال ۱۳۹۱ خورشیدی

No comments:

Post a Comment