ای عشق
نام تو را آلوده به چیزهای زمینی نخواهم کرد
پس از تو دگر خویشتن را نمییابم
پس از تو به قلیانم ،شراب سرخ پناه آورده ام
با خویشتن عهدی بسته بودم که تنها در مقابل چشمان جادویی تو همچون دختر رقاصه
ی بتکده ی هند به رقص آیم
گویی روانم با روان از یک ماده بود
مترسکی نیستم که برای کلاغهای دلت تکراری باشم
چشمهایت برایم سرچشمه ی تمام الهامات زمینی بود
آری تو را گم کرده ام، سدیست میان من و تو
می دانم ،میدانم تو را نخواهم دید
خبرت هست هرز گاهی میان رویای شبانه تو را میبینم
آری به خوابم میآیی و من عاشقانههای دنیا را برای تو میخوانم
اماای دل دیوانه خواب زن چپ است
کنون دورم از تو،دورتر از آنچه که خود فرض کنی
صبحگاه که چشمانم را گشودم برای اولین بار از زن بودنم گریستم ،ضجه زدم چرا که
خواب زن چپ است
به ضیافت دل آمده بودی به میهمانی من
ای کاش میان آن رویای شبانه زیستن را بدرود میگفتم
ای کاش در آن دم، تنم برهنه و لخت میان دستان تو حیات را به مرگ ترجیح میداد
آرزوی من اینست ،آرزویم این است ،تنم برهنه میان دستان تو بودن را وداع گوید چرا که آن
دم برایم بقاست نه فنا..
مارال شریف پور