Tuesday, January 19, 2016

یه وقتایی باید بدرررری خودتو،اینقدر خودتو و روحتو پاره کنی تا ذره ای از روحت پیدا نشه،من از اون حلقه ی تعهد اوقم میگیره،همون حلقه ای که میگه تن تو مال من فکر من مال من،همون حلقه ای که مانند یک سوسک کثیف دستهاتو تکثیر میده،اینقدر دست و انگشت با حلقه خلق میکنه که تمام تن و روحت رو همون حلقه ی کثیف میگیره.همینجاست که اون حلقه میشه خدای تو،(من از اون حلقه بیزارم حلقه ای که آدمها کشاندنش به لجن ، اینقدر نرم و لطیف با تارو پود روح و روانت بازی میکنه که ابتدا گویی بهشت از آن توست اما نمیدونی اون حلقه داره کوکت میکنه که با سازش برقصی.اینقدر برقصی و بچرخی که به ناگه خود را در لجن زار تن فروشی به نمایش میگذاری همچون نیلوفری که جابش
 مرداب و گنداب نیست و نبوده،اون حلقه تثبیت حکم تحقیر توست،اون حلقه تمام معصومیتت را به

مکثافت می کشاند،من از آن حلقه متنفر


م.ش






Friday, January 15, 2016

پیچیدگی


برخی روزها گویی دردی به جانم افتاده،مثل یک مار زخمی به خودم میپیچم،اینقدر میپیچم به خودم که دلم درون دلم گره میخورد و گویی مرا از دهلیز چپ به دار آویخته اند،نمیشه گذشت،نمیشه ندید،این نسخه ی عطار که میگه بگذر خودش درده نه درمون درد،
 این سالها آنقدر مرد بوده ام که زنانگی هامو پاک یادم رفته،ای کاش بزرگ نمیشدم،بزرگ شدن میشه همون تنهاییه غمگین،


شبها به سقف اتاقم خیره میشم ذهنم رو مانند دو زن برهنه میبینم،دو زن برهنه ای که دو شخصیت متفاوت دارند یکیشون قانونمند و درود و سپاس و بدرود داره و میگه نه غرورتو نذار کنار و خودت بکه وتنها باش چون میارزه و زن برهنه ای دیگر که میگه سخت نگیر راست میگن دنیا دوروزه و زندگی رو سخت ببینی سخت تر میشه،زنی که راحته،زنی که میگه تو پاک و بیفکر و بی اندیشه خلق شدی پس بزن بر طبل بی عاری،زنی که میگه قانونها رو بنداز سطل آشغال و بی قانون ادامه بده اما خود مارال چی میگ و جه میکنه؟


در ذات قانونمندی و نظم رو دوست داره،از بی بند و باری دوره،از هولبازی دوره،اما بعضی روزها هم که انگشت شمارند تعداد این روزا،میزنه زیر همه چیز،قانونها رو میندازه سطل آشغال،کمدشو مرتب نمیکنه،میز آرایشیشو مرتب نمیکنه،زنگ میزنه به آقای ایکس میگه ببا دونفره بریم یک کافه لاته بزنیم و یک نخ سیگار و یا آلمانی حرف بزنیم یا انگلیسی و بعدم یک مشروبی گدر ضمن هرکس دانگ خودشو بده.

اما این روزا خیلی کمند چون مارال اتاقشو،مطالعه و ورزش رو در صدر قرار داده

خلاصه سالهاست که اینچنینم اما مابین این سالها گذری هم میزنم بر صفر بودن،بر نبودن،،بر بی خیالی،بر بی قانونی و خلاصه گذری میزنم بر تمام بی های دنیا







Friday, December 25, 2015

 حکایت تلخ

 حکایت ما آدمها حکایت عابر پیاده و پل  چوبی ست.....


 پل چوبی با هر وزش بادی به چپ و راست میره،صدای آه و ناله ی چوبهاش بعضی وقت ها گوش عابران رو نوازش میکنه.

توی یک رابطه ی دونفره هم همیشه یکی پل هست و دیگری عابر

اون چیزی که عابران رو به هم شبیه کرده هدف عابران است،عابر میخواد از روی پل بگذره و به مقصدش برسه حالا مقصدش هرجا که باشه،چپ، راست،مستقیم

عابر به پل چوبی نگاهی نمیکنه تنها منتظره ببینه که چوبی از اون جدا شه اونوقت انگ ناامنی به پل میزنه،عابر نمیدونه یکی مثل خودش با پاهای بیرحمش بخشی از وجود پل رو سوا کرده،اما بیاییم گوش کنیم به درد و دل یک پل،بلی پل چوبی که دوروبرش تماما گل و گیاه ،پایینش یک رودخونه ی آروم و انتهاش میرسه به جنگل سرسبز.

پل میگفت:روز اولی که تکه تکه وجودم را،چوبهای محکم و خوش تراشم را با طنابی به ضخامت و قوت روزگار به هم چسباندم گمان میکردم من پلی هستم که زمین را به آسمان میرسانم.
یادمه اولین عابر پیاده ای که پای بر سرم نهاد یک دل نه صد دل عاشقم کرد.چوبهای من بوی تازگی میداد و کفشهای عابر عیدی همان سالش بود ، نو و جدید.

وقتی اولین قدمش رو بر سرم نهاد اولین تکان زندگی را خوردم،لرزشی در تنم حاصل شد لرزشی که دگر بار تکرار نشد چون اولی بود
اما بعد از اون من فهمیدم پل هستم تنها یک پل، پلی که تنها میتونه کمکی باشه برای عبور











Friday, November 20, 2015



"همیاری" شبکه تشکل های مردم نهاد شهر تهران است که در حوزه های مختلف اجتماعی از جمله
حوزه ی افراد دارای معلولیت، زنان، آسیب های اجتماعی، کودکان کار، سرطان و ... فعالیت می
کنند.


گردهم آمدن این تشکل های مردم نهاد نویدبخش داشتن جامعه ای پویا و رو به تعالی است.

در این شبکه ی اجتماعی كه متشكل از ١٣٠ موسسه مي باشد ، همه برای داشتن یک زندگی رو به
رشد برای خود، سایر شهروندان این شهر و هموطنانشان در این آب و خاک تلاش می کنند.

بی شک این گروهی که از مردم شکل گرفته نیازمند توجه و نگاه مهربانانه مردم نیز هست.
پس با همراهی ما، همیار ما باشید.

@hamiarigroup








Friday, November 13, 2015


درود بر مردم کورد و ملت کورد چندین سال با مردان بزرگ کورد هم صحبت و گاها هم قلم

بودم،جسورند بسیار جسور،غیرتمندند،مهربانند،و برای من محترمند ،لرها هم چه لر بزرگ چه لر کوچک برای من عزیزند جدای از اینکه خودم یک لرم و لربزرگ به حساب میام هرچند تفاوتی نیست،تورکها هم برای من عزیزند و محترم.اما من به شخصه متعصب نبودم و نیستم ولی هرگاه جوک های قومیتی

شنیدم بد برخورد نکردم ولی به گونه ای برخورد کردم که فرد طنز پرداز دیگه در حضور من جوکی نمیگه،اما این اواخر دیدم که پان تورکها در مقابل کار هنری عمو فیتیله ها عکس العمل نشان دادند،
ایران و ایرانی همیشه یک جامعه ی منفی نگر بوده که  اون هم ریشه در باید و نبایدهای دینی داشته،ما ایرانی میخواهیم بر پایه ی دموکراسی ،دموکراسی یعنی هنر جدای از سیاست،هنر جدای از قومیت،ورزش جدای از سیاست،فرهنگ جدای از سیاست و دین اما شوربختانه تنها واژه ی دموکراسی را از بر کرده ایم و تنها نادانسته جویدیم و قورت دادیم سپس دفعش که  بماند چه گندی پس میده.من به شخصه از عمو فیتیله ها که هنرمندان شریف وطنی هستند و تکه ای با ارزش از خاطرات کودکی مت  پوزش میطلبم.در همین امریکا فیلم طنز از ربیس دولت میسارند فیلم طنز از کشیش و پاپ میسازند اما شورشی و اعتراضی یا سر به زیر آب کردنی در  کار نیست،این همان دموکراسیست البته .دموکراسی پرزرق و برق امریکا هم واقعی نیست ولی قابل تحمل است.


Tuesday, November 10, 2015

با فیزیک زندگی کن

نمیدونم چرا شبها تمام کلمات دنیا توی مغزم جاری میشه؟

نمیدونم چرا شبها میتونم سخت ترین مسائل ریاضی و قیزیک رو حل کنم؟

حالا شاید خواننده سوال براش پیش بیاد که چرا مسائل فیزیک؟

بیاییم قدری عمیق به رویدادهای دوروبرمون نگاه کنیم؟!!

یک روز پبش میاد جذب یک شی یا یک شخص میشی بدون هیچ شناختی،تمام تلاشت رو میکنی که اون رو بشناسی،زیروروش کنی،شاید دفعش کنی و یا شاید هم جذبش کنی! قدرت پویایی خودت رو بالا میبری،میشی مثل اون الکترون بار منفی که تمام دردهارو به جون میخره که فقط دور اون هسته که هیچی هم بارش نیست و خنثی ست بچرخه،حالا اون وسط پروتون های مثبت هم هستند که به ظاهر مثبتند ولی اگر نبودند بهتر بود و چه بسا الکترون قدرت مانور بیشتری داشت.
این مثال رو زدم اما مثال من امایی داره!
 اونم اینکه حالا در این بین اتمهایی هستند بدون بار نه مثبت نه منفی اصلا هسته هاشون پر از لجن خودخواهی ،پر از لجن خیانت ،پراز گودال گوهی از خودمحوری و خود فریبی،ای وای بر اون الکترونی که بخواد بچرخه دور این هسته ،حالا بیاییم بررسی کنیم کجاها فیزیک بود ؟

علت و معلول چیست؟
علت تمام اینها1. قانون جذب بود که نیوتون با افتادن سیبی کشفش کرد که همه ی ما  اونو میدونیم.
2.قانون دافعه بود که بحثی روش نکردیم و نمیکنیم چون نویسنده مثبت نگر هست.
3.قانون گریز از مرکز،حتی مغناطیس،حتی اصطکاک هم هست،اما ریشه ی تمام اینها همان قانون جذب ابتدایی ست.
اما ریشه را ریشه یابی کنیم بازهم فیزیک است و بس،علت جذب و دفع ما همان امواج مثبت یا منفی ما و اشیاست که البته امواج هم تحت تاثیر ارتعاشات و حرکات در جای ذرات و ریز ذرات حاصل میشوند.




م.ش

در این عکس من با شاخه گل محمدی صدبرگ خوشبویی که این پیرپرد مهربان بی دلیل به من داد جذب ایشان شدم البته تشارتی کنم که ابشان زودتر جذب من شده بودند که گلی بی دلیل هدیه کردند.

Thursday, November 5, 2015

آسمان اینحا خیلی غریبه

با اینکه آدمهای اینجا نقاب دارن بازم غریبن

زندگی  اینجاتلخ شده

همش شرمندگی و ندامت و توبه

دیگه خاله بازی نیست

قانون محله اوج بی قانونیست.

اینجا غربت رو  با طعم گس قهوه شب به شب بر طبق عادت گاز میرنی.