Tuesday, January 19, 2016

یه وقتایی باید بدرررری خودتو،اینقدر خودتو و روحتو پاره کنی تا ذره ای از روحت پیدا نشه،من از اون حلقه ی تعهد اوقم میگیره،همون حلقه ای که میگه تن تو مال من فکر من مال من،همون حلقه ای که مانند یک سوسک کثیف دستهاتو تکثیر میده،اینقدر دست و انگشت با حلقه خلق میکنه که تمام تن و روحت رو همون حلقه ی کثیف میگیره.همینجاست که اون حلقه میشه خدای تو،(من از اون حلقه بیزارم حلقه ای که آدمها کشاندنش به لجن ، اینقدر نرم و لطیف با تارو پود روح و روانت بازی میکنه که ابتدا گویی بهشت از آن توست اما نمیدونی اون حلقه داره کوکت میکنه که با سازش برقصی.اینقدر برقصی و بچرخی که به ناگه خود را در لجن زار تن فروشی به نمایش میگذاری همچون نیلوفری که جابش
 مرداب و گنداب نیست و نبوده،اون حلقه تثبیت حکم تحقیر توست،اون حلقه تمام معصومیتت را به

مکثافت می کشاند،من از آن حلقه متنفر


م.ش






No comments:

Post a Comment