واماندگی ایران
ایران فعلی جامعه ای است که در آن مردم به حداقل آزادی قانعند،خواهان آزادی های بخور و نمیری هستند و از سویی طبقه ی حاکم هم تنها مطالبات مردم را برآورده می سازد و اجازه آزادی های یواشکی را میدهد.
به همین دلیل کسی از طبقه ی حاکمه نمی پرسد :
1.که آن جامعه ی بی طبقه ی توحیدی چه شد؟ و یا
2.حکومت عدل علی که حتی فرح پهلوی دلش بدان خوش بود چه شد؟
متاسفانه زنان ایرانی تعلقات طبقاتی متفاوت و چه بسا متضاد دارند و زن ستیزی و مرد سالاری ،جناح طبقه ی حاکم در ایران کنونیست.
همگون کردن زنان بسی سخت است و دشوار،زنان در ایران داشتن باور های دینی که همان شعور وارونه در فرم مذهب است را نشان دهنده ی منضبط بودن،مسئول ساز بودن و ...... می دانند که این گروه از زنان بر زنانی که هیچگونه باور دینی ندارند ارجعیت داشته و زنانی بی باور را بی شعور می نامند زیرا شعور تنها در فرم مذهبی مطرح می شود.
در این میان بخش عظیمی از جمعیت زنان در ایران طرفدار طبقه ی حاکم می باشند که اینان خواهان آزادی های بورژوارئی واپسین نیز هستند.
متاسفانه بسیاری از ایدئولوژی های انقلابی سازنده در زیر لایه های متعفن و گندیده و دیرین ارتجاع جا مانده اند.
امثال خمینی ،بن لادن ،ملا عمر در ظاهر مخالف نظام سرمایه داری اما آلترناتیو آنها بسی هولناک تر از خود سرمایه داری بوده است به بیانی دیگر آلترناتیو آنها به قوانین صدر اسلام باز می گردد.
به عنوان مثال چادرهای سیاه زنان که بسان زخم عمیقی است بر چهره ی زنان که خود به دیدگاه و باید و نباید های 1400 سال پیش جهان باز می گردد و پرا کنش شعارهای هدفمندی چون حجاب مصونیت است نه محدودیت حجاب را در تار و پود اندیشه ی ایرانیان تزریق نموده و بدین ترتیب است که بطن فرهنگی ایران پر از تضاد و تناقض است ودر هیچ کجای اندیشه ایی ملت ایران خرد جمعی نقشی در ساختار ذهنی و رفتار عینی ندارد.
نگاه قومیتی و نژاد پرستانه ی ایران و ایرانی هم جای خود را دارد .
به همین دلیل کسی از طبقه ی حاکمه نمی پرسد :
1.که آن جامعه ی بی طبقه ی توحیدی چه شد؟ و یا
2.حکومت عدل علی که حتی فرح پهلوی دلش بدان خوش بود چه شد؟
متاسفانه زنان ایرانی تعلقات طبقاتی متفاوت و چه بسا متضاد دارند و زن ستیزی و مرد سالاری ،جناح طبقه ی حاکم در ایران کنونیست.
همگون کردن زنان بسی سخت است و دشوار،زنان در ایران داشتن باور های دینی که همان شعور وارونه در فرم مذهب است را نشان دهنده ی منضبط بودن،مسئول ساز بودن و ...... می دانند که این گروه از زنان بر زنانی که هیچگونه باور دینی ندارند ارجعیت داشته و زنانی بی باور را بی شعور می نامند زیرا شعور تنها در فرم مذهبی مطرح می شود.
در این میان بخش عظیمی از جمعیت زنان در ایران طرفدار طبقه ی حاکم می باشند که اینان خواهان آزادی های بورژوارئی واپسین نیز هستند.
متاسفانه بسیاری از ایدئولوژی های انقلابی سازنده در زیر لایه های متعفن و گندیده و دیرین ارتجاع جا مانده اند.
امثال خمینی ،بن لادن ،ملا عمر در ظاهر مخالف نظام سرمایه داری اما آلترناتیو آنها بسی هولناک تر از خود سرمایه داری بوده است به بیانی دیگر آلترناتیو آنها به قوانین صدر اسلام باز می گردد.
به عنوان مثال چادرهای سیاه زنان که بسان زخم عمیقی است بر چهره ی زنان که خود به دیدگاه و باید و نباید های 1400 سال پیش جهان باز می گردد و پرا کنش شعارهای هدفمندی چون حجاب مصونیت است نه محدودیت حجاب را در تار و پود اندیشه ی ایرانیان تزریق نموده و بدین ترتیب است که بطن فرهنگی ایران پر از تضاد و تناقض است ودر هیچ کجای اندیشه ایی ملت ایران خرد جمعی نقشی در ساختار ذهنی و رفتار عینی ندارد.
نگاه قومیتی و نژاد پرستانه ی ایران و ایرانی هم جای خود را دارد .
به خوبی میدانیم که آزادی و آزادگی با شناخت و شعور رابطه ی مستقیمی دارد و لازم و ملزوم یکدیگرند و صرفا به همین دلیل است که خر نمی تواند آزاد و رها باشد.
مثال خر در حقیقت مصداق سیاست پنهانی جمهوری اسلامی ایران است که به جای فراگیری و آموزش علم و اندیشه خرافه و خرافه پرستی را اشاعه می دهند،
می توان از این دو خط و بیان مثال چنین نتیجه گرفت که لازمه ی رسیدن به حداقل آزادی همچون آزادی های یواشکی که در آن گوشه چشمی و تار مویی دل خوشی زنان است همان خریت است.
ایران ما نیازمند دگرگونی های بنیادی همسو با به اجرا در آمدن خواسته های ملی_دموکراتیک است.
این دگرگونی به معنای نابودی ماهیت دیکتاتوری روبنای سیاسی آخوندیسم وتغییر آن است،شایان ذکر است علاوه بر ایجاد تحول و دگرگونی در زیربنای سیاسی ،زیر بنای اقتصادی هم نیاز به تغییر و تحول دارد زیرا زیر بنای اقتصادی ایران تحت سلطه ی سرمایه داری انگلی تجاری و بورژوازی می باشد.
مثال خر در حقیقت مصداق سیاست پنهانی جمهوری اسلامی ایران است که به جای فراگیری و آموزش علم و اندیشه خرافه و خرافه پرستی را اشاعه می دهند،
می توان از این دو خط و بیان مثال چنین نتیجه گرفت که لازمه ی رسیدن به حداقل آزادی همچون آزادی های یواشکی که در آن گوشه چشمی و تار مویی دل خوشی زنان است همان خریت است.
ایران ما نیازمند دگرگونی های بنیادی همسو با به اجرا در آمدن خواسته های ملی_دموکراتیک است.
این دگرگونی به معنای نابودی ماهیت دیکتاتوری روبنای سیاسی آخوندیسم وتغییر آن است،شایان ذکر است علاوه بر ایجاد تحول و دگرگونی در زیربنای سیاسی ،زیر بنای اقتصادی هم نیاز به تغییر و تحول دارد زیرا زیر بنای اقتصادی ایران تحت سلطه ی سرمایه داری انگلی تجاری و بورژوازی می باشد.
به عبارتی تمرکز کلان سرمایه های ضد مردمی در راس هرم قدرت که همان عوامل ضد دموکراتیک و روبنای سیاسی دیکتاتوری کشورمان ایران است.
آنچه که در طی این سال ها به خصوص در سالهای اخیر دولت جمهوری اسلامی شاهدش بوده ایم تغییر روبنای سیاسی کشور در بهترین حالت به شکل تغییر در نام،رنگ و جابجایی کانون های قدرت بوده است به عنوان مثال هشت سال ریاست جمهوری رفسنجانی هشت سال ریاست جمهوری خاتمی ،چهار سال احمدی نژاد و اکنون دولت روحانی که در این میان رنگ های سبز و بنفش هم پدیدار شدند که در ذات گرگی هستند و بودند در لباس میش.سیستم دولت جمهوری اسلامی ایران یک سیستم سوسیالیستی نمی باشد.
در جامعه ی شبه اسلامی فعلی ایران دین فرمی از شعور اجتماعی است از سویی وجود اجتماعی تعیین کننده ی شعور اجتماعی می باشد و حقیقت تلخ اینست که در ایران، دین شعور اجتماعی جامعه ی برده داریست ،آیا تاکنون از خود پرسیده اید که راه کار چیست؟
با توجه به تعاریف نسبیتی بالا می توان گفت که بایستی وجود اجتماعی عوض شود که به دنبال آن شعور اجتماعی در خور خود را نیازمند است که خود نفی دین تلقی می شود از طرفی شعور کاذب و کهنه باید به وسیله ی شعور علمی و مترقی جایگزین شود که دگر بار در ذات باز هم به نفی دین بر میگردیم که همان گسترش دیدگاه مادی گرایانه ( ماتریالیستی) که به طور حتم اندیشه های عقلانی نتایج بهتری در بر خواهند داشت.
تنها اندکی چشمانمان را تنگ کنیم وبا مغزمان بیندیشیم.
آنچه که در طی این سال ها به خصوص در سالهای اخیر دولت جمهوری اسلامی شاهدش بوده ایم تغییر روبنای سیاسی کشور در بهترین حالت به شکل تغییر در نام،رنگ و جابجایی کانون های قدرت بوده است به عنوان مثال هشت سال ریاست جمهوری رفسنجانی هشت سال ریاست جمهوری خاتمی ،چهار سال احمدی نژاد و اکنون دولت روحانی که در این میان رنگ های سبز و بنفش هم پدیدار شدند که در ذات گرگی هستند و بودند در لباس میش.سیستم دولت جمهوری اسلامی ایران یک سیستم سوسیالیستی نمی باشد.
در جامعه ی شبه اسلامی فعلی ایران دین فرمی از شعور اجتماعی است از سویی وجود اجتماعی تعیین کننده ی شعور اجتماعی می باشد و حقیقت تلخ اینست که در ایران، دین شعور اجتماعی جامعه ی برده داریست ،آیا تاکنون از خود پرسیده اید که راه کار چیست؟
با توجه به تعاریف نسبیتی بالا می توان گفت که بایستی وجود اجتماعی عوض شود که به دنبال آن شعور اجتماعی در خور خود را نیازمند است که خود نفی دین تلقی می شود از طرفی شعور کاذب و کهنه باید به وسیله ی شعور علمی و مترقی جایگزین شود که دگر بار در ذات باز هم به نفی دین بر میگردیم که همان گسترش دیدگاه مادی گرایانه ( ماتریالیستی) که به طور حتم اندیشه های عقلانی نتایج بهتری در بر خواهند داشت.
تنها اندکی چشمانمان را تنگ کنیم وبا مغزمان بیندیشیم.
منبع
مارکسیسم و حزب.جان مالینوکس
نویسنده
مارال شریف پور
مارکسیسم و حزب.جان مالینوکس
نویسنده
مارال شریف پور
کاریکاتوریست : علی شافعی

Tahlile besiar khoobi bood.
ReplyDeleteThanks Ms. Maral,