در سوگ نبودنت
هشیار غم خویشم،پاسبان غمین رنج خویشم
دلم در این غربت ناشاد نومیدی ست پر اشتیاق
شرمسار ترانههایت میسرایم تورا که نیستی
آاه ه ه ه ه چنان دوریم که نامه یی دگر نیست
کاهلانه گام بر میداریم،ولرم و ملول
تمام من حسرتهای من از خویش است
پر از بیدادی ،دوستم نداشتی ای بی قاعدهترین حادثه ی یک شبانه ی دنیا
می میرم،می سرایم،می وزم،
اینان همه از توست
نه گناهام بودی نه تاوان گناهم
کفریستی که مرا سر اشکهایم غرقه میسازی
من صبورم به ثانیه ی آمدنت
مارال شریف پور

No comments:
Post a Comment