Saturday, May 24, 2014

در سوگ نبودنت


هشیار غم خویشم،پاسبان غمین رنج خویشم

دلم در این غربت ناشاد  نومیدی ‌ست پر اشتیاق

شرمسار ترانه‌هایت می‌‌سرایم تورا که نیستی‌

آاه ه ه ه ه  چنان دوریم که نامه یی دگر نیست

کاهلانه گام بر می‌‌داریم،ولرم و ملول

تمام من حسرت‌های من از خویش است

پر از بیدادی ،دوستم نداشتی  ای بی‌ قاعده‌ترین حادثه ی یک شبانه ی دنیا

می‌ میرم،می‌ سرایم،می‌ وزم،
اینان همه از توست

نه گناهام بودی نه تاوان گناهم

کفریستی که مرا سر اشک‌هایم غرقه می‌‌سازی

من صبورم به ثانیه ی آمدنت


مارال شریف پور


No comments:

Post a Comment